معنی درس اول فارسی دوازدهم-شکر نعمت


haladars بهمن 2, 1400 دقیقه مطالعه
معنی درس اول فارسی دوازدهم-شکر نعمت

در این نوشته با معنی درس اول فارسی دوازدهم همراه شما هستیم.

معنی درس اول فارسی دوازدهم

* منّت خدای را عزّ و جلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود  ممدّ حیات است وچون بر می آید مفرّح ذات .پس در هر نفسی دونعمت موجود است و برهر نعمتی شکری واجب. 

قلمرو زبانی : منت:سپاس،احسان.نیکویی… در حق کسی / را: حرف اضافه به جای برای در معنی » اختصاص « /  

عزّوجل: گرامی، بزرگ و بلند مرتبه است.» جملة معترضه است «/ طاعت: فرمانبرداری / نقش دستوری » ش« در طاعتش و شکرش: مضاف الیه است و مرجع هر دو خداونداست / موجب: سبب، باعث / قربت : نزدیکی / به شکر  اندرش: در شکر گزاری او) خداوند( دو حرف اضافه برای یک متمم،ویژگی سبکی متون کهن / مزید : زیادی / مُمِد:  یاری رسان / حیات : زندگی/ مُفرّح : شادی بخش/ ذات: وجود  

قلمرو ادبی: سجع: قربت ، نعمت / حیات ، ذات / تضاد: فرو می رود)دم( برمی آید.)بازدم( / تلمیح : لَئِن شَکَرتُم  لَأَزِیدَنَّکُم ) اگر سپاس بگزارید بر نعمت شما می افزایم( ابراهیم/6 / تلمیح: طاعتش موجب قربت است . اشاره به  آیةشریفه »واسجدواقترب«علق/11 (ان اکرمکم عنداهلل اتقاکم( 

قلمرو فکری: احسان و سپاس مخصوص خداوند توانا و بزرگ است که فرمانبرداری از دستورات او، سبب نزدیکی به  او می گردد و شکر کردن او باعث زیادی نعمت می شود. هر نفسی که فرو می بریم یاری رسانندة زندگی است و  چون بر می آید شادی بخش روح و هستی است . پس در هر نفس کشیدن دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی )  

ممد حیات بودن، مفرح ذات بودن ( سپاس گزاری واجب است.

مفهوم: تاکید بر شکر گزاری، قدردان نعمت بودن

قرابت: شکرنعمت،نعمتت افزون کند/ کفر،نعمت،از کفت بیرون کند 

* از دست و زبان که برآید کز عهدۀ شکرش به در آید؟ 

» اِعمَلوا آلَ داوُدَ شُکراً و قَلیلُمِن عِبادِیَ الشَّکُورُ « 

قلمرو زبانی : که: در مصراع اول نقش دستوریِ » مضاف الیه « دارد. چون ضمیر است و پس از نقش نمای اضافه آمده  است./ کز:که از) که پیوند وابسته سازاست (/استفهام انکاری 

قلمرو ادبی: مجاز: دست مجاز از عمل و زبان مجاز ازگفتار) دست و زبان مجاز ازکل وجود (/ کنایه : » از عهده به  درآمدن « کنایه از توانایی انجام کاری داشتن. تضمین :آوردن بخشی از آیه قرآن)آیه 13 سوره سبا( در متن /جناس  تام: که )ضمیر پرسشی ( که ) پیوند وابسته سازاست (  

قلمرو فکری : هیچ کس نمی تواند آن گونه که شایستة خداوند باشد او را سپاس گزاری کند. *

» اِعمَلوا آلَ داوُدَ شُکراً و قَلیلُ مِن عِبادِیَ الشَّکُورُ « 

ای خاندان داوود ، شکر به جای آرید و اندکی از بندگان من شکر گزارند. 

مفهوم: عجز بنده از شکرگزاری نعمت های حق 

قرابت: فضل خدای را که تواند شمار کرد/یا کیست آن که شکر یکی از هزارکرد 

بنده همان به کـه ز تقصیر خویش عـذر به درگاه خـدای آورد  

ور نه ، سزاوار خـداوندی اش کـس نتواند که به جای آورد 

قلمرو زبانی : به : خوب است/ فعل است به قرینه معنوی حذف شده است /تقصیر: کوتاهی کردن، سستی کردن در  کار / عذر: توبه، پوزش / سزاوار: صفت جانشین موصوف / ورنه: وگرنه، حرف ربط وابسته ساز/حذف واژه شکر به  قرینه معنوی: سزاوار خداوندیش کس نتواند که )شکر( به جای آورد. 

قلمرو ادبی: شعر در قالب » قطعه « است ، چون فقط مصراع های زوج آن دارای قافیه است./ عذر به درگاه آوردن  :کنایه از توبه کردن /تلمیح به آیه 5 / سوره تحریم» تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً « 

قلمرو فکری: همان بهتر که بنده از گناه خویش به درگاه الهی روی آورد و توبه کند. وگرنه هیچ کس نمی تواند آن  گونه که سزاوار خداوند باشد او را عبادت کند.مفهوم:عبادت و اطاعت سزاوار حق ممکن نیست. قرابت: ناگهان،ای بنده گر کردی گناه/ توبه کن در حال و عذر آن بخواه 

* باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده . پردۀ ناموس بندگان به گناه  فاحش ندرد و وظیفۀ روزی به خطای منکَر نبُرد. 

قلمرو زبانی: را:»همه را« به معنی» به« است /بی حساب: بی اندازه / رسیده: رسیده است.) فعل ماضی نقلی در سوم  شخص ، معمولا » است « حذف می شود(/ خوان: سفره/ بی دریغ: بی مضایقه- کشیده : گسترده است/ ناموس: آبرو،  شرافت / فاحش: آشکار، هر بدی که از حد در گذرد /پرده دریدن: رسوا کردن / وظیفه : مقرّری ، مستمری/روزی:  رزق / وظیفة روزی: رزق مقرر و معین / منکَر: زشت، ناپسند/ نبُرد: قطع نمی کندامروزه هم می گوییم » بریدن نان و  روزی کسی «.  

قلمرو ادبی: تشبیه:باران رحمت،خوان نعمت،پرده ناموس /وظیفه روزی)تشبیه روزی به وظیفه(/ پرده دریدن: کنایه  از رسوایی، افشای راز /تلمیح : باران رحمت بی حسابش همه را رسیده :اشاره به صفت رحمانی خداوند و آیة»ربکم  ذو رحمة واسعه«انعام/14 /تلمیح : خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده: تلمیح به منعم بودن خدا/تلمیح : پردة  

ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد : تلمیح به ستارالعیوب بودن خدا/ تلمیح : وظیفة روزی به خطای منکَر نبُرد:  تلمیح هُوَ الرَّزَّاقُ ذاریات / 46(, اشاره به صفت رزاق بودن خداوند(/ترصیع ) مختص رشته انسانی)

قلمرو فکری: رحمت خداوند شامل حال همة آفریدگان است) صفت رحمانی خداوند( و سفرة نعمت بی مضایقة  خداوند همه جا گسترده است.) مُنعم بودن خداوند( آبروی بندگان را با وجود گناه کاربودنشان نمی ریزد)  ستارالعیوب( و رزق و روزی مقرّر آنها را با وجود خطا کار بودنشان قطع نمی کند.)رزّاق بودن خداوند( مفهوم: رحمت و نعمت خدا عام و فراگیر است 

قرابت:در ضیافت خانه خوان نوالش )=لقمه( منع نیست / در گشاده است و صال در داده خوان انداخته 

*فراش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایۀ ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین  بپرورد. 

قلمرو زبانی : فرّاش : گسترندة فرش / صبا : باد شرقی که به فارسی باد بهار می گویند/ گفته : دستور داده است /  فرش زمرّدین : فرش سبز رنگ، سبزه و گل ها / زمرد: سنگ قیمتی سبز که در جواهرسازی استفاده می شود /دایه :  زنِ شیر دهنده غیر از مادر / بنات: جمعِ بِنت ، دختران / نبات : گیاه / مهد : گهواره .  

قلمرو ادبی: تشبیه: فرّاش باد صبا) باد صبا مانند فرّاش است (/ دایة ابر بهاری) ابر بهاری مانند دایه ای است(/ بنات  نبات ) نبات مانند بنات هستند(/ مهد زمین ) زمین مانند مهدی است که تکان می خورد و حرکت می  کند(/استعاره : فرش زمرّدین استعاره از گل ها و سبزه ها ) گل ها و سبزه ها مانند فرشی هستند( / جناس ناهمسان  : بنات ، نبات / تشخیص: به باد صبا دستور بدهد ، به ابر بهاری دستور بدهد./تلمیح :مهد زمین به آیه ی »الم نجعل  

االرض مهادا« : آیا زمین را گهواره اى نگردانیدیم )نباء/6 )اشاره دارد ./ سجع : بگسترد و بپرورد 

قلمرو فکری: به باد بهاری دستور داده است تا سبزه ها را که همانند فرشی سبز رنگ هستند ، برویاند و به ابر  بهاری دستور داده است تا گیاهان را که همانند دخترانی هستند در زمین که همانند گهواره ای است بپروراند. مفهوم: تمام هستی تحت امر خداست.  

* درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته واطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کاله شکوفه بر سر نهاده. 

قلمرو زبانی: رای فک اضافه/ در برِ درختان گرفته /خِلعت : جامة دوخته که بزرگی به کسی بخشد. به خلعت نوروزی:  به رسم لباس نوروزی / قبا : نوعی لباس بلند مردانه/ ورق: برگ/ در برگرفته : بر تن پوشانده/ شاخ: شاخه /قدوم :  آمدن، قدم نهادن / موسم : زمان ، فصل/ ربیع : بهار/ واطفال شاخ را…: رای فک اضافه، بر سر اطفال شاخ قلمرو ادبی: تشخیص) درختان قبا داشته باشند.( /تشبیه: قبای سبز ورق) ورق » برگ « مانند قبا هستند(/ اطفال  شاخ ) شاخه ها مانند اطفال هستند( / کاله شکوفه) شکوفه ها مانند کالهی هستند( / تناسب ) مراعات نظیر( :  درخت ، برگ ، شاخه / برگ ، شاخه ، ربیع، شکوفه  

قلمرو فکری : خداوند به عنوان هدیة عید نوروز بر تن درختان لباسی از برگ های سبز پوشانده و بر سر شاخه های  کوچک که مانند کودکان و اطفال هستند به میمنت فرارسیدن بهار ، شکوفه ها را که مانند کالهی هستند نهاده  است.

مفهوم:آفرینش تمام آفریده ها به امر خداونداست.  

* عصارۀ تاکی به قدرت او شهد فایق شده وتخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته .

قلمرو زبانی : عصاره:  شیره، آبی که از از فشردن میوه یا چیز دیگر به دست آورند/ تاک: درخت انگور/ شهد: شیرینی، عسل، در اصل  عسلی که از موم جدا نکرده باشند/ فایق: برتر، برگزیده/ تربیت : پروردن/ ش: مضاف الیه / باسق : بلند 

قلمرو ادبی : تناسب:عصاره، شهد / خرما، نخل ، باسق / عصاره ,شهد وتاک :تناسب معنایی /تخم خرمایی به  تربیتش نخل باسق گشته : تلمیح به : »والنخل باسقات « سوره ق / 10 /شهد فایق:استعاره از انگور

قلمرو فکری: شیرة انگوری ، به قدرت خداوند به شیرینی برتر و هستة خرمایی با تربیت و پرورش او) خداوند( به  نخلی بلند تبدیل شده است. 

* ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری  همه از بهـر تـو سرگشته و فـرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری 

قلمرو زبانی : غفلت:بی خبری/ از بهر: برایِ، برای تو/ سرگشته: حیران/ فرمانبردار: در فرمان تو هستند، صفت فاعلی  مرکب مرخّم / شرط انصاف نباشد: دور از انصاف است./بیت اول: مصراع اول جملة هسته/ تا: پیوند وابسته ساز،  مصراع دوم:جملة وابسته/ بیت دوم : که: پیوند وابسته ساز  

قلمرو ادبی : تناسب:ابر، باد، مه، خورشید، فلک / نان به کف آوردن: کنایه ازکسب روزی/ابر و باد و مه و خورشید و  فلک :مجاز از همة عالم/ نان: مجاز از رزق و روزی / کف:مجاز از دست / تشخیص: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در  کاری باشند./تلمیح به آیات متعددی از قرآن از جمله آیة12 سورةالنّحل: و سَخَّرَ لَکُمُ الَّیْل وَ النَّهَار وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ  وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتُ بِأَمْرِهِ و…./ترجمه: و شب و روز و خورشید و ماه را برای شما رام گردانید و ستارگان به فرمان او  

مسخّر شده اند /و یا آیه ی 13 سوره ی الجاشیه : وَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَواتِ وَ مَا فِی األَرْضِ و….. ترجمه: آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کرد همه ازاوست. فرمان بردن: کنایه از اطاعت  کردن 

قلمرو فکری: تمامی آفریده های خداوند در کار هستند تا تو روزی و رزقی به دست آوری و آن را در بی خبری  نخوری. تمام هستی در خدمت تو هستند و دور از انصاف است که تو ازخدا اطاعت نکنی. مفهوم: تمام آفریدهها در تسخیر و خدمت انسان هستند/تاکیدبراطاعت و بندگی انسان 

* درخبر است از سرور کاینات و مَفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمّۀ دور زمان محمد  مصطفی ، صلی اهلل وعلیه وآله و سلم،  

قلمرو زبانی:

خبر: سخنی از پیامبر، حدیث / نهادِ فعلِ » است« : عبارت های بعد از » هر گه… «/ کاینات: جمعِ کاینه،  موجودات جهان/ مَفخر : آن چه بدان فخر کنند، مایة فخر / رحمت عالمیان : مایة بخشش جهانیان/ صَفوَت:  برگزیده، خالص از هر چیز/ تَتمّه: باقی مانده؛ تتمة دور زمان: مایة تمامی و کمال گردش روزگار ، مایة تمامی و کمال  دورِ زمان رسالت / دور زمان : روزگار/ محمد مصطفی…. نقش تبعی بدل 

قلمروادبی : تلمیح : رحمت عالمیان تلمیح به آیه شریفة:» و ما ارسلناک اال رحمة للعالمین« انبیاء/ 6)  قلمرو فکری: در حدیثی از سرور و فخر موجودات عالم، رحمت عالمیان و برگزیدة انسان ها و به جای ماندة روزگار  حضرت محمد مصطفی ، درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد، آمده است. 

مفهوم: پیامبر )ص( سرورآفریدگان،مایة افتخار مسلمانان است. 

 شَفیعٌ مُطاعٌ نبِیٌّ کریم قسیم ٌ جسیمٌ نسیمٌ وسیم   بَلَغَ العُلی بِکَمالِه ، کَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ حسنت جَمیعُ خِصالِهِ ، صَلُّوا عَلَیهِ وَ آلِهِ چه غم دیوارامت را که داردچون تو پشتیبان/ چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟

قلمرو زبانی: شفیع: شفاعت کننده.) خواهشگر(/مطاع: فرمانروا ) اسم مفعول از اطاعت( / نَبی : پیام آور/کریم :  بخشنده/ قسیم: صاحب جمال. / جسیم: خوش اندام / نسیم: خوش بو / وسیم: دارای نشان پیامبری / بلغ : رسید /  کَشَفَ : کنار زد / الدُجی: تاریکی / حَسُـنَت : زیباست / خِصال : خصلت ها و خوی ها. 

قلمرو ادبی: دیوار امّت: تشبیه) امّت مانند دیواری محکم است(  

ۚ /اسلوب معادله) تلمیح : به داستان حضرت نوح/ صَلُّوا عَلَیهِ وَ آلِهِ: تلمیح به إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ  مصراع دوم)چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟( مثالی است برای مصراع اوّل )چه غم دیوار امت را که  دارد چون تو پشتیبان ( / جناس: جمال وکمال /سجع: کمال ,جمال ,خصال/ موج بحر:استعاره از نامالیمات و دشواری  ها  

قلمرو فکری: او پیامبری است که شفاعت کننده) خواهشگر(، فرمانروا ، پیام آور، بخشنده، صاحب جمال، خوش  اندام، خوش بو، دارای نشان پیامبری می باشد. به واسطة کمال خود به مرتبة بلند رسید و با جمال نورانی خود تاریکی ها را بر طرف کرد؛ همة خوی ها و صفات او زیباست؛ بر او و خاندانش درود بفرستید. امت و پیروان تو غمی  ندارند زیرا حامی و پشتیبانی چون تو دارند همان گونه که سرنشینان کشتی نوح ترسی از موج و غرق شدن ندارند  چرا که ناخدا و کشتیبانی چون نوح دارند. 

* هر گه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار ، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق – جل و عال – بردارد ، ایزد تعالی در او نظر نکند . بازش بخواند ؛ باز اعراض فرماید . بار دیگرش به تضرّع و زاری بخواند.

قلمرو زبانی: پریشان روزگار: بدبخت / انابت : توبه ، بازگشت به سوی خدا. دست انابت: اضافة اقترانی/ بازش : باز او  را ) » ش « مفعول است ( / اعراض : روی برگرداندن / دیگرش : » ش « مفعول است / تضرّع : زاری کردن ، التماس  قلمروادبی:جناس:انابت,اجابت /دراو نظر نکند:کنایه از به اوتوجه نکند 

قلمرو فکری: هر گاه یکی از بندگان گناهکارِ پریشان احوال به امید برآورده شدن توبه، به درگاه او توبه کند، خداوندِ  بلند مرتبه به او توجهی نمی کند. بندة گنهکار دوباره خداوند را می خواند. دو باره خداوند روی بر می- گرداند.دوباره،خداوند را با زاری و التماس می خواند. 

مفهوم: اجابت دعا حتمی است.از رحمت خدا نباید ناامید بود 

* حق – سبحانه و تعالی- فرماید: یا مَالئِکَتی قَد استَحیَیتُ مِن عَبدی و لَیس لَهُ غَیری فَقَد غَفَرتُ لَهُ. دعوتش را اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم. 

قلمرو زبانی: سبحان: پاک و منزه/ دعوتش: دعا،»ش« مضاف الیه، دعوتِ او/ امیدش:»ش« مضاف الیه  قلمرو ادبی : تضمین : عین حدیث قدسی را در متن آورده است 

قلمرو فکری: خداوند پاک و بلند مرتبه می فرماید: ای فرشتگانم، من از بندة خودم شرم دارم و او جز من پناهی  ندارد؛ پس او را آمرزیدم. خواستهاش را برآورده کردم و آرزویش را برآوردم. چرا که از زیادی دعا و زاری بنده خود  شرم دارم. 

کرم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کرده است و او شرمسار

قلمرو زبانی: کرم : بخشش/ حذف فعل های بین، است: به قرینة لفظی  

قلمرو ادبی: تلمیح به : یا مَالئِکَتی قَد استَحیَیتُ مِن عَبدی…./ کرم بین حس آمیزی 

قلمرو فکری: کَرم و لطف خداوند را ببین که بنده ای خطا کرده است و او شرمسار می شود.

*عاکفان کعبۀ جاللش به تقصیر عبادت معترف که: ما عَبَدناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ ، و واصفان حِلیۀ جمالش به تحیّر منسوب که: ما عَرَفناکَ حَقَّ معرفَتِکَ. 

قلمرو زبانی : عاکف :کسی که در مدت معیّنی در مسجد بماند و به عبادت بپردازد. / جالل: بزرگی / تقصیر: کوتاهی  در عبادت ، گناه/ معترف: اعتراف کننده/ واصفان :ج واصف، وصف کنندگان ، ستایش کنندگان /حِلیه : زینت ، زیور/  جمال : زیبایی/ تحیّر : حیرت ، سرگردانی/ منسوب : نسبت داده شده/ جلالش :ش مضاف الیه 

قلمرو ادبی : تشبیه : کعبة جلال ) جالل او مانند کعبه است (،حلیه جمال / جناس: جلال ، جمال / تضمین: ) ما  عَبَدناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ ، ما عَرَفناکَ حَقَّ معرفَتِکَ.( 

قلمرو فکری : عبادت کنندگان عظمت و بزرگی او به کوتاهی خود در عبادت اقرار می کنند و می گویند : تو را چنان  که شایستة توست پرستش نکردیم و ستایندگان جمال خداوندی در حیرت و سرگردانی اند و اقرار می کنند که : تو  را چنان که شایستة شناسایی توست، نشناختیم. 

مفهوم: بنده از عبادت و توصیف خداوند ناتوان است.  

قرابت: هیچ نقاشت نمی بیند که نقشی برکند وان که دید از حیرتش کلک از بنان افکنده ای   گر کسی وصف او ز من پرسد بی دل از

بی نشان چه گوید باز؟   عاشقـان کشتگـان معشوق انـد بـرنیـاید زکشتـگان آواز 

قلمرو زبانی:او: خداوند/ بی دل:انسان عاشق خداوند/ بی نشان : خداوند. 

قلمروادبی: بیت اول: تلمیح به »ان اهلل ال یوصف و ال یدرک«/بیت اول ودوم: تلمیح به حدیث » مَن عَرَفَ اهلل کَلَّ  لِسانُه « )جامع الصغیر( : کسی که خدا را شناخت زبانش گنگ می شود و نمی تواند چیزی بگوید قلمرو فکری : اگر کسی وصف خداوند را از من بپرسد من که دل از دست داده ام)در وجود معشوق غرق شده ام(  چگونه می توانم از وجود بی نشان خبر بدهم.عاشق در وجود معشوق فانی می شود و از خود حرکت و آوازی  ندارد.پس چگونه این عاشق فانی شده می تواند از معشوق خود)خداوند(خبر بدهد؟ 

مفهوم: کمال عشق، فنای در عشق است./عاشق حقیقی بی ادعا است. 

قرابت: هر که اسرار حق آموختند/ مُهر کردند و دهانش دوختند 

* یکی از صاحب دلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده ؛ آن گه که از این  معاملت باز آمد یکی از یاران به طریق انبساط گفت : » از این بوستان که بودی ، ما را چه تحفه کرامت کردی؟ «

قلمرو زبانی : صاحب دل: عارف/ جیب : یقه، گریبان / مراقبه: در اصطلاح عرفانی نگاهداری دل از خیال غیر خدا. /  مراقبه: )حالت عارفانه( قلب خود را از هر چه غیر خدا حفظ کردن / بحر : دریا / مکاشفت : کشف کردن و آشکار  ساختن و در اصطلاح عرفانی پی بردن به حقایق است / مستغرق : غرق شده / ز این بوستان: حالت مکاشفه/ تحفه :  هدیه 

ما را : برای ما / به طریق انبساط: خودمانی شدن، شوخی  

قلمرو ادبی : کنایه : سر به جیب مراقبه فرو بردن – در بحر مکاشفه مستغرق بودن / استعاره و تشخیص : مراقبه  جیب داشته باشد / تشبیه : بحر مکاشفت ) مکاشفه مانند دریایی است ( / استعاره : معامله ) استعاره از اعمال  عبادی( / بوستان : استعاره از مرحلة مکاشفه و مراقبه  

قلمرو فکری : یکی از عارفان که در حالت تأمّل و تفکّر عارفانه قلب خود را از خیال هر چه غیر خدا حفظ کرده بود  و در صدد آشکار ساختن و پی بردن به حقایق بود؛ وقتی از این اعمال عبادی فارغ شد ، یکی از یاران به او گفت: »  از این حالت مکاشفه و معرفت،برای ما چه هدیه ای آورده ای؟«  

* گفت: » به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم ، دامنی پر کنم هدیّۀ اصحاب را. چون برسیدم ،  بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت. «  

قلمرو زبانی : خاطر : دل، یاد / درخت گل: معارف حقایق الهی،جمال معشوق / » م « در گلم : مفعول / ضمیر » م «  در دامنم از دست برفت: مضاف الیه دست 

قلمرو ادبی : استعاره : درخت گل ) حقایق الهی مانند درخت گلی بود( / بوی گل » لذّت تجلّیات « ( دامن از دست  دادن : کنایه از اختیارم را از دست دادم. 

قلمرو فکری : گفت : در نظر داشتم که وقتی به معارف حقایق الهی رسیدم برای هدیه به دوستان چیزی بیاورم  وقتی به حقایق الهی رسیدم به واسطة گل ) جمال الهی( آن چنان از خود بی خود شدم که اختیارم از دست رفت و  در وجود حق فانی شدم.  

* ای مرغ سحر ، عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شـد و آواز نیامد  این مدعیان در طلبش بی خبران اند کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد 

قلمرو زبانی: را:فکّ اضافه/ جانِ آن پروانة سوخته شد:/سوخته: عاشق صادق/ شد در معنی رفت. جان شدن: مردن / مدعیان:ادعا کنندگان شناخت خداوند/ طلب: شناخت خدا.  

قلمرو ادبی : استعاره و تشخیص : مرغ سحر مورد خطاب قرار گرفت – مرغ سحر:نماد عاشقی غیر واقعی یا عاشقی که ادعای عاشقی دارد/ پروانه : نماد عاشق واقعی / جان شـد: کنایه ازمُرد/ تلمیح: من عرف اهلل کل لسانه/ تکرار 

قلمرو فکری:ای عاشق،عشق واقعی رااز پروانه بیاموز که جانش را در آتش)عشق(از دست می دهد ولی اعتراضی  نمی کند.این کسانی که ادعای شناخت خدا را میکنند از وجود او بی خبرندآن کسی که از خدا نشان می یابد زبانش  بریده می شودو سکوت اختیار می کند.مفهوم: ویژگی عاشق: صبر و سکوت 

قرابت: شمع این مسئله را بر همه کس روشن کرد /که تواند همه شب گریة بی شیون کرد

تهیه کننده معنی درس اول فارسی دوازهم : گروه ادبیات فارسی اذربایجان شرقی

برای مشاهده سایر دروس گام به گام فارسی دوازدهم روی عبارت لینک دار کلیک کنید

برچسب‌ها :

دیدگاه شما

0 دیدگاه