معنی درس سوم فارسی دوازدهم-آزادی و دفتر زمانه


haladars بهمن 3, 1400 دقیقه مطالعه
معنی درس سوم فارسی دوازدهم-آزادی و دفتر زمانه

در این نوشته با معنی درس سوم فارسی دوازدهم همراه شما هستیم.

معنی درس سوم فارسی دوازدهم

معنی شعر آزادی

١- ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است                 مسلک مرغ گرفتار قفس، هم چو من است

قلمرو زبانی : ناله: شعر / بهر: برای / مسلک: روش، رفتار / گرفتار: گرفتار شده «گرفت + ار»/ بیت دو جمله اسنادی است .( مسلک مرغ گرفتار قفس: مسلک: هسته مرغ: مضاف اليه اگرفتار: صفت / قفس: مضاف اليه مضاف اليه)

قلمرو ادبی : « مرغ اسیر» استعاره از شاعر یا آزادی خواه آتناسب: اسیر ، قفس ، گرفتار / تشبیه ( مسلک پرنده گرفتار مانند من است ) / واج آرایی / تکرار

قلمرو فکری : سروده های من ، فقط به خاطر میهن است. من و پرندہ گرفتار در قفس ، همانند هم هستیم و به خاطر محروم شدن از آزادی است که می نالیم.

مفهوم : وطن دوستی

۲- همت از باد سحر می طلبم گر ببرد          خبر از من به رفیقی که به طرف چمن است

قلمرو زبانی : همت : الف – بلند نظری ب- اراده قصد و عزم همت، در بیت به معنی « یاری و کمک » است | طرف: کناره ، کنارا رفیق: آزادی خواهان اگر: پیوند وابسته ساز.

قلمرو ادبی : تشخيص: از باد سحر کمک طلبیدن اباد سحر نماد خبررسانی / « چمن» استعاره از ایران / آزادی ( سرزمین آزاد مانند چمن سرسبز هستند) / همت طلبیدن : کنایه از یاری خواستن اجناس : من وچمن / به طرف چمن بودن : کنایه از آزاد بودن /

قلمرو فکری : از نسیم سحری که آزاد است یاری می خواهم تا ناله های درد آلوده مرا به کسانی که آزاده و آزادیخواه هستند برساند.

مفهوم : انتظار داشتن از دوستان جهت یاری وی از زندان

٣- فکری ای هم وطنان ، در ره آزادی خویش              بنمایید که هر کس نکند ، مثل من است

قلمرو زبانی : هم وطنان : منادا / هر کس: ترکیب وصفی | هرکس آفکری برای آزادی خویش ]: حذف به قرینه لفظی

قلمرو ادبی : تشبيه: هر کس « فکری به حال خود نکند» مثل من اسیر می شود .

قلمرو فکری : ای هم وطنان برای آزادی وطن از تسلط بیگانگان و حکومت ستمگرانه باید بکوشید که اگر چنین نکنید، همیشه به همین صورت مثل من در اسارت خواهید بود.

مفهوم : توصیه به قیام و حرکت و مبارزه برای آزادی

۴- خانه ای کاو شود از دست اجانب آباد                 ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است

قلمرو زبانی : او : مرجع ضمير «خانه » است / خانه : سرزمین ، ایران | اجانب : ج اجنبی : بیگانگان / ش : مفعول ( آن خانه را ویران کن ) / بیت الحزن : خانۂ غم ، ماتمکده. | بیت الااحزان : خانۂ غم ها، جای بسیار غم انگیز

قلمرو ادبی : استعاره : « خانه » استعاره از ایران / اغراق ( با اشک سرزمینی را ویران کردن )/ تشبیه: آن خانه مانند بیت الحزن است / تلميح: بیت الااحزان : طبق روایات نام کلبه ای است که حضرت یعقوب در آن در غم فراق یوسف گریه می کرده است. اتضاد: آباد ، ویران / تکرار: خانه / اغراق : با اشک ویران کردن / دست مجازا قدرت و توانایی

قلمرو فکری : سرزمینی که به دست بیگانگان آباد شود ؛ با اشک آن سرزمین را ویران کن زیرا که آن وطن، خانۂ غم و ماتم است.

مفهوم : بیگانه ستیزی

۵- جامه ای کاو نشود غرقه به خون بهر وطن                بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است

قلمرو زبانی : جامه : لباس بدر: پاره کن اننگ : رسوایی / کم از : بی ارزش تر از اکاو: مخفف “که او”

قلمرو ادبی : تناسب:جامه غرقه به خون، کفن کنایه: کم از کفن بودن کنایه از بی ارزش بودن / غرقه به خون بودن: شهید شدن | کفن: نماد کم ارزشی

قلمرو فکری : کسی که خود را در راه آزادی و استقلال میهنش فدا نکند، از مرده بدتر است و لباسی را که به تن دارد، از كفن هم بی ارزش تر است.

مفهوم : وطن پرستی ، جان فشانی برای وطن

۶- آن کسی را که در این ملک ، سلیمان کردیم              ملت امروز يقين کرد که او اهرمن است

 قلمرو زبانی : آن کس : محمد علی شاه / ملک : سرزمین ا سلیمان کردیم : پادشاه ساختیم / اهرمن : شیطان / سلیمان ، يقين : مسند

قلمرو ادبی : تلميح : داستان حضرت سلیمان ./ تشبیه : او ( محمد علی شاه ) مانند شیطان است. / تضاد: اهریمن، | سلیمان / سليمان: نماد فرمانروایی و عدالت گستری./ اهرمن: نماد خباثت و بدی

قلمرو فکری : آن کسی را که پادشاه این سرزمین کردیم تا سرزمین ما را آباد کند ملت ایران اکنون به این حقیقت پی برده است که محمدعلی شاه شیطانی است که در اندیشه ویران کردن این سرزمین است .

مفهوم : اشاره به سلطه بیگانگان و ظلم و ستم محمد علی شاه قاجار

دیوان اشعار ، ابولقاسم عارف قزوینی

معنی شعر دفتر زمانه

1- هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت                آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت

 قلمرو زبانی : هرگز : قيد / کم و بیش : نیاز های مادی ، وابستگی ها / غم نداشت : غم نمی خورد / آری: قيد / نهاد محذوف دو جمله مصراع دوم : دلم

قلمرو ادبی : تشخيص: دل مانند انسان غم دارد / تکرار : غم , بیش و کم / عکس : کم و بیش ، بیش و کم./ مجاز: کم و بیش مجاز از وابستگی ها اجناس : کم ,نغم / تضاد : بیش، کم

قلمرو فکری : هرگز دلم غصته کم و زیاد داشتن را نمی خورد؛ به همین دلیل هیچگاه غمگین نبود و غمی نداشت. ( || آزاد از تعلقات مادی است )

مفهوم : عدم تعلق خاطر به مادیات دنیا

۲- در دفتر زمانه فتد نامش از قلم                      هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت

 قلمرو زبانی : از قلم افتادن : فراموش شدن، به حساب نیامدن / نام : آوازه ، شهرت اصاحب قلم : اندیشمند ، هنرمند / ملت: اسم جمع

قلمرو ادبي : تشبيه: دفتر زمانه ( روزگار مانند دفتر است ) تناسب : دفتر ، قلم / مجاز : قلم مجاز از «اندیشه » نام از قلم فتد: کنایه از نادیده گرفته می شود / صاحب قلم: کنایه از نویسنده

قلمرو فکری : هر ملتی که اندیشمند نداشته باشد خیلی زود نام و آوازه اش از روزگار محو خواهد شد.

مفهوم : ستایش علم و خرد و دانش نویسنده /دوام هر ملتی با وجود انسان های فرهیخته است .

۳- در پیشگاه اهل خرد نیست محترم                    هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت

قلمرو زبانی : اهل خرد : خردمندان / خرد: مضاف اليه مضاف اليه / محترم: مسند /هرکس : نهاد / فکر جامعه : آرای اکثریت جامعه ، مفعول

قلمرو ادبی : پیشگاه : مجاز از دیدگاه و نظر جامعه : مجاز از « مردم جامعه »

قلمرو فکری : هر کسی که به فکر مردم جامعه احترام نگذارد، خودش نزد خردمندان محترم نیست.

مفهوم : احترام گذاشتن به عقاید مردم

۴- با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی است              ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت

 قلمرو زبانی : تهی : خالی آرا : حرف اضافه « برای ما » / فراغت : آسودگی ، آسایش / فراغ با کلمه فراق هم آوا است / جمشید : نام پادشاه معروف / جم : پادشاه بزرگ / است در مصراع دوم : غیر اسنادی

قلمرو ادبی : لف و نشر : جیب « الف ۱»، جام« لف ۲» مال » نشر ۱» می « نشر ۲» (مختص انسانی ) / تلمیح به پادشاهی جمشید و پادشاهان بزرگ اجناس: جم ، جام – ما، مال / کنایه : جام تهی بودن : بدون خوشی بودن / تناسب : جیب، مال

قلمرو فکری : با آن که از نظر مادی چیزی ندارم ؛ اما آسودگی من به گونه ای است که پادشاهان بزرگ هم آسایشی مثل من را ندارند.

مفهوم : رهایی از تعلقات دنیوی موجب آرامش می شود.

۵- انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی            چون فرخی، موافق ثابت قدم نداشت

قلمرو زبانی : انصاف : برابر داشتن که بر هیچ طرف زیادی نشود / عدل : انصاف ، امری بین افراط و تفریط / فرخی : نام شاعر، متمم / بسی: قيد / موافق: همراه

قلمرو ادبی : تخلص : آوردن نام شاعر در شعر / تشخیص : عدل و انصاف موافق داشت.

قلمرو فکری : عدالت و انصاف موافقان زیادی داشت اما هیچ کس در راه وفاداری به عدالت و انصاف مثل فرخی ، پابرجا و استوار نبود.

مفهوم : فرخی در در عدالت خواهی ثابت قدم است

دیوان اشعار ، فرخی یزدی

تهیه کننده معنی درس سوم فارسی دوازدهم: گروه ادبیات فارسی اذربایجان شرقی

برای مشاهده سایر دروس گام به گام فارسی دوازدهم روی عبارت لینک دار کلیک کنید

برچسب‌ها :

دیدگاه شما

0 دیدگاه