معنی شعر ستایش فارسی ششم


haladars شهریور 9, 1401 دقیقه مطالعه
معنی شعر ستایش فارسی ششم

در این نوشته با معنی شعر ستایش فارسی ششم همراه شما هستیم.

معنی شعر ستایش فارسی ششم
معنی شعر ستایش فارسی ششم
معنی شعر ستایش فارسی ششم
معنی شعر ستایش فارسی ششم

معنی شعر ستایش فارسی ششم

به نام آن که جان را فکرت آموخت — چراغ دل به نور جان برافروخت

معنی متفاوت 1:به نام خدایی که به ما اندیشیدن را آموخت و دل ما را به نور خود روشن کرد.

معنی متفاوت 2: به نام خداوندی که به روح آدمی توانایی فکر کردن بخشید و به دل همانند چراغی نور بخشید

معنی متفاوت 3: به نام خدایی که به روح، اندیشه کردن را یاد داد، دل انسان را که مانند چراغ است، با روح که مثل نور است، روشن کرد.

معنی متفاوت 4: سخن خود را به نام آن کسی آغاز می کنم که به انسان، اندیشیدن و فکر کردن را آموخت و دل او را که مانند چراغی است با نورِ جان، روشن و نورانی کرد.

معنی متفاوت 5:به نام خدایی آغاز می‌کنم که به روح و جان انسان قدرت فکر کردن آموخت و دل انسان را با نور علم و معرفت روشن و هدایت کرد

آرایه ها: آرایه تشخیص: در مصرع اول آموختن که یکی از ویژگی‌های انسان است به جان نسبت داده شده است. / آرایه تشبیه: شاعر در مصرع دوم، دل را به چراغ تشبیه کرده است. دل: مشبّه و چراغ مشبّهٌ به.

ز فضلش هر دو عالم، گشت روشن — ز فیضش خاک آدم، گشت گلشن

معنی متفاوت 1:از بخشش او هر دو جهان روشن شد و از بخشش او گل انسان ارزشمند شد.

معنی متفاوت 2:از بخشش خداوند، هم دنیا و هم آخرت نورانی شدند. از لطف خدا جسم خاکی انسان به گلستانی با طراوت تبدیل شد.

معنی متفاوت 3:از بخشش او (خداوند) هر دو جهان (مادی و معنوی یا این دنیا و آخرت) ساخته آباد شدند، از لطفش خاک (بی ارزش)، انسان مانند باغ و بوستان شد.

معنی متفاوت 4: از بخشش خداوند هر دو جهان روشن و نورانی شد و خاکِ وجود آدم، گلستان شد.(خداوند با دَمیدن از روح خود در وجود آدمی، جسم او را که از خاک بی ارزش بود، مانند گلستان ارزشمند و زیبا کرد).

معنی متفاوت 5:از بخشش و نیکویی او هر دو جهان روشن شد و از لطف و عنایت او ِسرشت آدمی که از خاکی بی ارزش بود تبدیل به گلستان شد ( وجود آدمی با دمیدن روح در آن ارزش یافت )

آرایه ها: منظور از خاک، ماده ی اولیه و بی ارزش وجودِ آدمیزاد و منظور از گلشن، وجود پر از زیبایی و شگفتی بدن انسان پس از خلقت خداوند است. / آرایه کنایه: در مصرع دوم، خاک آدم کنایه از جسم انسان است.

جهان، جمله، فروغ نور حق، دان — حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

معنی متفاوت 1:تمام جهان را روشنی و فروغی از نور خدا بدان. نشانه های خداوند در همه پدیده های جهان نهفته است.

معنی متفاوت 2:جهان را همگی تنها مانند پرتویی از نور خداوند بدان، خداوند از شدت پیدا بودن در همه چیز، از نگاه و توجه ما دور و غافل مانده است.

معنی متفاوت 3:تمام پدیده‌های جهان را نشانه‌ای از عظمت و دانش خداوند بدان. خداوند آن قدر در تمام پدیده‌ها وجود دارد و آشکار است که پنهان به نظر می‌رسد و ما او را نمی‌بینیم.

معنی متفاوت 4:جهان را به تمامی، پرتوی از نور وجود خداوند بِدان و خداوند به دلیل آنکه در کمال پیدایی و آشکار بودن است، در این جهان پنهان به نظر می رسد.[نورِخداوند تمامِ جهانِ هستی را فرا گرفته امّا خداوند آن قدر آشکار است که از شدّت پیدایی، پنهان به نظر می رسد.(دیده نمی شود)

معنی متفاوت 5:همه ی دنیا را جلوه ای از نور خدا بدان و وجود خداوند در همه چیز چه آشکار و چه پنهان مشخص است.

آرایه ها: در این بیت شاعر به رسم عارفان به یک اصل مهم اشاره می کند: وجود خداوند از جنس نور است. / آرایه تضاد بین پیدایی و پنهان

خرد را نیست تاب نور آن روی —برو از بهر او، چشم دگر جوی

معنی متفاوت 1:عقل انسان در مقابل آفریده های خداوند ناتوان است. برای پی بردن به وجود خدا راه دیگری باید پیدا کرد.

معنی متفاوت 2:عقل انسان توانایی درک خداوند را ندارد برای دیدن خداوند باید دنبال چشم دیگری (چشم دل) بود.

معنی متفاوت 3:خِرَد و عقل انسان توان درک نور وجود خداوند را ندارد؛ ای انسان برای دیدن خداوند در جست و جوی چشم دیگری باش زیرا چشم تو، توان دیدن نور وجود خداوند را ندارد.(منظور شاعر این است که خداوند برتر از آن است که انسان با عقل خود او درک کند و بفهمد و با چشم خود او را ببیند، انسان برای دیدن خداوند و درک او به وسیله ی دیگری نیاز دارد و آن وسیله چیزی نیست جُز دل پاکی که گناهان آن را آلوده نکرده باشد.)

معنی متفاوت 4:عقل انسان تحمل درک عظمت و دانش خداوند را ندارد. برای درک حقیقت خداوند دنبال راه دیگری برو. ( خداوند را باید با چشم دل درک کرد.)

معنی متفاوت 5:عقل آدمی زاد قدرت دیدن نور چهره ی خداوند را ندارند، برو برای دیدن نور چهره ی خداوند، چشم دیگری (چشم دل یا چشم بصیرت) را جستجو کن.

معنی متفاوت 1:آرایه ها: مفهوم: نظر عارفان این است که خداوند را با قلب می توان درک کرد، نه عقل مادی و دنیایی

در او هر چه بگفتند از کم و بیش — نشانی داده‌اند از دیده‌ی خویش

معنی متفاوت 1:هر کس هر چه درباره خدا گفته است (چه کم و چه زیاد) با چشم خود دیده و بیان کرده است نه آنچه واقعیت دارد.

معنی متفاوت 2: در توصیف خداوند کم و بیش هر چه گفته اند، گفته ی آن ها بر اساس تصوّر ایشان از خداوند بوده است و خداوند از وصف و فهمشان بالاتر و برتر است.

معنی متفاوت 3:درباره ی او (خداوند) هر چیزی، چه کم و چه زیاد گفته اند، و تنها از نظر و دیدگاه خود حرف زده اند.

معنی متفاوت 4:در مورد خداوند هر چیزی که گفته‌اند در واقع چیزی است که با چشم خودشان دیده‌اند و با توجه میزان درک آن‌ها است.

معنی متفاوت 5:هرچه کم وزیاد از خداوند گفته اند همه بر اساس دیده های چشم خود بوده است

آرایه ها: مفهوم: خدا را آنگونه که هست می توان شناخت، اما ما انسان ها هستیم که خدا را آنگونه که هستیم می شناسیم. / آرایه تشخیص: در مصرع اول، تاب (توان) که یکی از ویژگی‌های انسان است به خِرَد نسبت داده شده است. / آرایه تضاد بین کم و بیش

به نزد آن که جانش در تجلی است — همه عالم، کتاب حق تعالی است.

معنی متفاوت 1:کسی که دل و جانش با نور خدا روشن شده است. همه دنیا را کتاب شناخت خدا می داند.

معنی متفاوت2:نزد انسانی که روحش در جلوه گری است (روحش بیدار و آگاه است)، تمام دنیا مانند دفترِ شناخت خداوندِ بلند مرتبه است.

معنی متفاوت 3:در نزد کسی که روح وروان آن محل آشکار شدن خداوند است همه ی دنیا برای او همانند کتابی است که به وسیله ی آن می توان به شناخت خداوند دست یافت

معنی متفاوت 4:در نزد کسی که روحش جلوه‌گاه ظهور خداوند است همه جهان مانند کتابی برای شناخت خداوند است.

معنی متفاوت 5:آن کسی که جانش در حضور خداوند قرار دارد، همه ی جهان را همچون کتابی می داند که از وجود خداوند خبر می دهد.

آرایه ها: آرایه تشبیه: همه عالم به کتاب تشبیه شده است. همه عالم: مشبّه و کتاب مشبّهٌ به.

واژگان مهم املایی: چراغ – فضل – عالم – فیض – فروغ – تاب – تجلی – تعالی

تجلّی: پیدا شد
 
تعالی: بلند مرتبه، برتر 
 
فروغ: نور، پرتو، روشنایی
 
فضل: احسان، بخشش
 
فکرت: اندیشه، تفکّر
 
فیض: بخشش، عطا
 
شبستری، شیخ محمود (قرن هشتم هجری): از عارفان مشهور ایرانی است که نوشته‌ها و سروده‌هایی در زمینه‌ی عرفان اسلامی دارد. معروف‌ترین اثر شعری او مثنوی «گلشن راز» است.

برچسب‌ها :

دیدگاه شما

0 دیدگاه