معنی کلمات درس تماشاخانه فارسی پنجم+ کلمات متضاد ، هم خانواده و املایی


haladars مهر 20, 1401 دقیقه مطالعه
معنی کلمات درس تماشاخانه فارسی پنجم+ کلمات متضاد ، هم خانواده و املایی

در این نوشته با معنی کلمات درس تماشاخانه فارسی پنجم همراه شما هستیم.

معنی کلمات درس تماشاخانه فارسی پنجم

معنی واژگان درس «تماشاخانه»:

واژهمعنی واژهواژهمعنی واژه
از پیبه دنبالکریم          بخشنده
کهچه کسیننوازیمحبت نکنی
غمخوارگانرنج دیدگانبیمترس، خوف
چارهتدبیر، راه حلمونسهمدم، یار
سرشارلبریز، پر، لبالبلطیفزیبا، نرم
عجیبشگفت آور، غریبتماشاگهمحل تماشا و گردش
درنگتوقف، سکونمقایسه کنیمبسنجیم
سر به فلک کشیدهبسیار، بلند، مرتفعتأملاندیشه، درنگ
عالماندانایانکردارعمل، رفتار
گوارامطبوع، دلچسبنگاشتهنوشته
آفرینشخلقت، به وجود آوردنشکنندهظریف و نازک
توصیفوصف کردنمی تنند (تار می تنند)می بافند
سرزدهبی خبررنگ رنگدارای رنگ های مختلف
رفته رفتهآرام آرامبیدبُندرخت بید
بُنبوته، ریشه، درختاز هم گسیختاز هم جدا شد
گسیختپاره شد، جدا شدبستانباغ
دهقانکشاورزی، باغبانکوتهمخفف کوتاه
تاکدرخت انگور، موبرگ نوبرگ و جوانه ی تازه
کهنقدیم، گذشتهگل بوتهبوته ی گل
نغمه خوانآواز خوانبازدوباره
آشیانلانه، خانهبیچارگاندرماندگان، عاجزان
هستیوجود، آفرینش، جهان خلقت
خاکدر این بیت به معنی انسان
قبلهجهتی که ما نماز می خوانیم
تماشاخانهجایی که در آن، چیزی به نمایش گذاشته شود.
شگفتی هاعجایب، پدیده های عجیب
پدیدهچیز تازه به وجود آمده، نوظهور
موضوعمطلب، چیزی که درباره ی آن گفت و گو می کنند
سنگلاخزمینی که در آن، سنگ فراوان باشد.
سردر می آورندمی رویند و رشد می کنند
هیسساکت! ، این واژه، یک شبه جمله است و در شمارش جمله، یک جمله به حساب می آید.
تالابجایی که آب در آن جمع شود و بماند، آبگیر، برکه
مخملیاز جنس مخمل، نرم و ملایم
ناروندرختی برگ ریز که در همه جا پراکنده و از جمله درختان جنگلی نقاط معتدل است.
شاخساراندرختان انبوه و پرشاخ و برگ
بوتهگیاهی که بلند نباشد و به زمین نزدیک باشد
معنی کلمات درس تماشاخانه فارسی پنجم

واژگان هم خانواده درس «تماشاخانه»:

ضعیف – ضعف – مستضعفکریم – کرامت – تکریم
مونس – انس – انیسآفرینش – آفریده – آفریننده – آفریدگار
لطیف – لطف – الطاف – تلطیفعجیب – عجایب – تعجب – متعجب
عالم – عُلما – معلم – تعلیممقایسه – قیاس – مقیاس
عمیق – عمق – اعماقتوصیف – وصف – اوصاف – موصوف
رقص – رقصیدن – رقصنده – رقصیدنیفصل – فصول
معنی کلمات درس تماشاخانه فارسی پنجم

واژگان متضاد درس «تماشاخانه»:

واژهمتضاد واژهواژهمتضاد واژه
لطیفخشندرنگعجله
بلندترینکوتاه ترینسادهدشوار
زیبازشتپاکیناپاکی (پلیدی)
نرمزبرنازککلفت
کوتاهبلندروشناییتاریکی
گرماسرماسادهدشوار
بهارزمستانکوتاهبلند
زمینآسمانخواببیدار
پاییزبهارسردگرم
آرامناآرامرفته رفتهتند و سریع
شادابغمگینخشکخیس
نوکهنهکهنجدید
بخنددبگریدهستینیستی
ضعیفتوانابیچارگانتوانمندان، سعادتمندان
معنی کلمات درس تماشاخانه فارسی پنجم

واژگان املایی درس «تماشاخانه»:

تماشاگهیایستگاه هاعالمبیندیشممقایسهگل و خار
طبیعتتأملویژگیعادتگواراییموضوع
علفسنگلاخمحکمدعوتهیسمخملی
حلقهتالابچطورعنکبوتصبحگاهیصحرا
چتررقصبیدبنگسیختباغ و بستاندهقان
تاکبرگ نونغمه خوانگل بوته هاسبزه زارانتار می تنند
سرشار از شگفتی هادره هایی عمیقصدای حشره ها
شاخساران کهنعجیبسادگی
می گذریم
معنی کلمات درس تماشاخانه فارسی پنجم

برچسب‌ها :

دیدگاه شما

0 دیدگاه