معنی کلمات درس دفاع از میهن فارسی پنجم+ کلمات متضاد ، هم خانواده و املایی


haladars مهر 25, 1401 دقیقه مطالعه
معنی کلمات درس دفاع از میهن فارسی پنجم+ کلمات متضاد ، هم خانواده و املایی

در این نوشته با معنی کلمات درس دفاع از میهن فارسی پنجم همراه شما هستیم.

معنی کلمات درس دفاع از میهن فارسی پنجم

معنی واژگان درس «دفاع از میهن»

واژهمعنی واژهواژهمعنی واژه
مبادنباشد، خدا کند نباشدبدینمخفّف به این
بوم و برسرزمین، آب و خاکبه شمار می رفتبه حساب می آمد
پهناورگسترده، وسیع، فراختاخت و تازحمله و هجوم
باخترمغربهرگز! هرگزهیچ وقت، هیچ گاه
سر به فلک کشیدهبسیار بلند، مرتفعبی تابیبی قراری، بی طاقتی
گوییانگار، مثل این کهناگوارناپسند، ناشایست
با قوت هر چه تمام تربا قدرت زیادبرآمدگیبرجستگی
خُردکوچک، کم جثّههجومحمله، تاختن، یورش
آهنگ (آهنگ ایران کرد)قصدمقدونی هاسربازان مقدونی
سپاه عظیملشکر بزرگغرق اندوه شدبسیار غمگین شد
تنگهراه تنگ، درّهاوضاعشرایط، وضعیت
جلگهزمین صاف و همواردلیرانهشجاعانه، دلاورانه
شگفت آورتعجّب آور، حیرت آورایستادگیمقاومت
مرز و بومکشور، زمینخانمانخانه، کاشانه
نبردجنگآن سانآن گونه، آن وجه
گَزیدنوک زد، گاز گرفتجهیدجست زد ، پرید
شرجیمرطوبنخلدرخت خرما
اندرونیمحل ورود به اتاق هاکدخدابزرگ روستا
سر سجادهسر نمازسکویتختگاه
برخاستبلند شدمکتب خانهمدرسه‌ی قدیم
امیریهمحل اداره شهرگمرکمحل ورود و خروج کالا
تنگدستیتهی دست، بیچارگیدائمیهمیشگی
بیرقپرچمتنفگچیتنفگدار
حرصطمع، زیاده طلبیپیاده نظامنظامیان پیاده
اشغالتصرفماتش بردحیرت زده شد
چاره ایراه حلیدستپاچههل شدن
ژنرالسردار، سرلشکرفرمانده ناوکشتی جنگی
لندنپایتخت انگلستانغافلگیرشبیخون زدن
اسارتاسیر شدنپرفروغپر نور
بی حرمتیاهانت، بی احترامیسرافزاریسربلندی
تابناکدرخشان، درخشندهکینهتنفر، دشمنی
وطن داریاز وطن مواظبت و پاسداری کردن
آزاد کردندبه تصرف خود در آوردند
استعمارسود جویی، سلطه جویی
می تاختمی دوید، به سرعت می رفت
پارسفارس، ایران، زبان فارسی
سردار دلاورفرماندهی شجاع و دلیر
آشفتگیشوریدگی، پریشان حالی
پیکار کردندنبرد کردند، جنگ کردند
خفّتخواری، کوچکی، تحقیر
گلگونسرخ رنگ، به رنگ گل سرخ
سلسلهزنجیر، در این درس: پادشاهی
هخامنشینام سلسله ای از پادشاهان ایرانی در روزگار کهن
بنیان نهاده بودپایه گذاری کرده بود، بنا کرده بود
تأسیس کرده بودبنا کرده بود، بنیاد نهاده بود، پایه گذاری کرده بود
خیره کنندهجالب، چیزی که زیبایی آن، نگاه ها را به سوی خود جلب می کند
هان!آگاه باش، شبه جمله است و یک جمله به حساب می آید
فرمانرواییپادشاهی، کسی که فرمانش نافذ باشد
جلالعظمت و شکوه، بزرگی، بلند پایگی
سهمگینترس آور، هراس انگیز، خوفناک، مهیب
شهرت طلبکسی که در پی شهرت و آوازه است
سُمقسمت انتهایی دست یا پای چهارپایان مانند اسب و گاو و …، کفشک چارپایان
چابکبه سرعت حرکت کننده، تیزپا و سریع، چالاک
یالموهای گردن اسب و شیر
پرشکوهچشمگیر، زیبا و با عظمت
در غلتانندبه پایین غلتانند، به طرف پایین رها کنند
مقدونیّهنام شهری قدیمی در یونان که اسکندر در آن به دنیا آمده است
انبوهبسیار، کثیر، یک جا جمع شده و به هم پیوسته
با خاک یکسان کردهمه چیز را نابود کرد، از بین برد
به نومیدی گراییدناامید شد، دلسرد شد، پشیمان شد
لگد کوبلگدمال، کوبندهی لگد، پایمال شده
حیرت آورشگفت انگیز، تعجّب آور، چیزی که باعث شگفتی شود
نقش بر زمین می کردندبه زمین می زد، از پا می آوردند، شکست می دادند
مانعیبازدارنده، جلوگیرنده، منع کننده
دلوارشهری بندری در استان بوشهر
پنج فرسخیهر فرسخ حدود ۶ کیلومتر است
خُردیکوچکی، خردسالی، کودکی
ماکیانپرندگان خانگی (مرغ و خروس)
هوا دم کردههوا به شدت گرم و نفس گیر بود (هوای رطوبتی)
قابلهپزشک زنان در آن زمان (افرادی که بچه های مادران را به دنیا می آوردند)
قنداقپارچه ای که نوزاد تازه به دنیا آمده را در آن می بستند تا از نوزاد محافظت کند
به تنگه برگشتبه طرف تنگه، عقب نشینی کرد
نواحیناحیه ها، منطقه ها، بخش ها
به خاک افکندکنایه از کشت و از بین بُرد
مجاهدانجهاد کننده، جنگیدن در راه حق
نمی گذرنددر اینجا به معنی با آنها مبارزه می کنند
راهِ او را بستکنایه از مانع رفتن او شد
بی باکانهشجاعانه، بدون بیم و هراس کاری کردن
فدا می شدنددر راه وطن کشته می شدند
محاصرهدورِ چیزی را گرفتن، بر جایی یا کسی هجوم بردن
چیرگیبرتری، چیره شدن، تسلّط
بر خاک می خاک می غلتیدندکنایه از کشته می شدند
تاریکی بر همه جا سایه افکندکنایه از همه جا تاریک شد
انگلیسی ها برق از سرشان پریدخیلی تعجب کردند
معنی کلمات درس دفاع از میهن فارسی پنجم

واژگان هم خانواده درس «دفاع از میهن»

سلسله – سَلاسِل – مسلسل – تسلسلهجوم – تهاجم – مهاجم – هجمه
گذرگاه – گذرنده – گذشتن – گذرانشدّت – شدید – مُشدّد – تشدید
مانع – موانع – منع – ممنوعغرق – غریق – غرقه – مُستغرق
اوضاع – وضع – وضعیت – واضعمحاصره – محصور – حصر – حصار
تحمیلی – تحمیل – حمل – حاملشنیدن – شنوا – شنیده – شنیدنی
خروشان – خروشنده – خروش – خروشیدنحافظه – حفظ – حافظ – حفاظت
شاد – شادی – شادمانی – شاد کردنرئیس – رئیسه – رؤسا
داخل – دخل – دخولمغرب – غرب
سلام – سالم – سلیم – اسلامآرام – آرامش
روستا – روستاییبالا – بالایی
موج – امواجدیدن – دیدنی
آموخت – آموختنخواندن – خواندنی
مثل – امثال – مثالساحل – سواحل
نگهبانی – نگهبانشجاعت – شجاع
می جست – جستن – جست و جوفرار – فراری
غافل – غفلتآوارگی – آوار
اقامت – قدمتوقتی – وقت
مشغول – شغل – شاغل – مشغول – اشتغال – مشاغل – مشغله
معنی کلمات درس دفاع از میهن فارسی پنجم

واژگان متضاد درس «دفاع از میهن»

واژهواژه متضادواژهواژه متضاد
نیرومندترینضعیف ترینباخترخاور
انبوهکمامیدنومیدی
اسیرآزاددشمندوست
چیرگیشکستدلیرترسو
زودتردیرترمرده هازنده ها
زُلالتیرهزیبازشت
برخاستنشستبهشتجهنم
خوشبختبدبختگرسنهسیر
روشنتاریکخشکخیس
داغخنکسفیدسیاه
داخلخارجمشغولبیکار
مغربمشرقسلامخداحافظ
بالاپایینشجاعتجبن، بزدلی
خواندننخواندناشغالآزاد
غافلعاقلآرامناآرام، پرسروصدا، شلوغ، بی قرار
معنی کلمات درس دفاع از میهن فارسی پنجم

واژگان املایی درس «دفاع از میهن»:

بوم و برتحمیلیمرز و بومعظمتخیره کنندهپهناور
تاخت و تازیسهمگینسوی باخترشهرت طلبجنگجومقدونیّه
انبوههجومآهنگمحلاجازهقطره
پارسگذرگاهی تنگآریوبرزنسردار دلاورچابکآشفتگی
نقطهبی تابیدر غلتانندقوتغلتیدنداسکندر
برآمدگیرد می شدندمقدونی هامانعیغرق اندوهعقب نشینی
تنگهپیغاماوضاعنواحیجلگهفروغ زرّین
نتابانده بودمحاصرهتسلیمچیرگیخانمانخواری و خفّت
گلگونبرگزیدندخاطرهحتّیسلاححمله ور
حلقهمقاومتهمگیایستادگیآیندگانطول
سلسله ی هخامنشیبه همین سادگیبنیان نهاده بود
لگدکوب سمِ اسبانشدّتی حیرت آوردو هزار و سیصد سال
معنی کلمات درس دفاع از میهن فارسی پنجم

برچسب‌ها :

دیدگاه شما

0 دیدگاه