معنی گنج حکمت به جوانمردی کوش فارسی دوازدهم

در این نوشته با معنی گنج حکمت به جوانمردی کوش فارسی دوازدهم همراه شما هستیم.

معنی گنج حکمت به جوانمردی کوش فارسی دوازدهم

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود …

قلمرو زبانی : یکی را : از یکی ملوک : ج ملک ، پادشاه / عجم : ایرانی / ملوک عجم : پادشاهان ایرانی / تطاول: دراز دستی ، تجاوز ، دست بیداد / رعیت : عامه مردم / جور : ستم // مکاید : ج مکیدت ، کیدها ، حیله ها / فعل : کار، عمل امکاید فعلش : کیدها و مکرهایی که در کارهای او بود اگربت : غم ، اندوه ؛ کربت جور : اندوه حاصل از ظلم و ستم / ارتفاع : محصول زمین های زراعتی ؛ ارتفاع ولایت : عایدات کشور و درآمدهای مملکت./ نقصان پذیرفت : کاهش یافت

قلمروادبی: دست دراز کردن به مال رعیت: کنایه غارت اموال مردم / جهان مجاز از کشور دیگر اتضاد: ارتفاع و نقصان / دست دراز کردن: کنایه از تعرض و تجاوز / زور آوردن دشمنان: کنایه از حمله دشمنان / به جهان برفتند : کنایه از به دیگر جاهای جهان مهاجرت کردند

هر که فریادرس روز مصیبت خواهد گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش

قلمرو زبانی : فریادرس : یاور ، دستگیر ، مددکار اصفت فاعلی / بیگانه : اجنبی ، غریب / فریادرس روز مصیبت: مصیبت مضاف الیه مضاف الیها لطف , لطف : نقش تبعی تکرار

قلمروادبی: قالب شعر « قطعه » است چون فقط مصراع های زوج دارای قافیه هستند ( گوش – حلقه به گوش) فریادرس : کنایه از کمک حلقه به گوش : کنایه از فرمانبردار و مطیع شده /نواختن : کنایه مهربانی و بخشش کردن

قلمرو فکری : هرکه می خواهد در روزهای سختی و مصیبت به فریاد او برسند و یاری اش کنند، باید در روزهای خوشی و سلامت، جوانمرد و بخشنده باشد.

بنده حلقه به گوش توهم که باشد، اگر موردنوازش و محبت تو قرار نگیرداز پیش تومی گریزد؛ پس تا می توانی لطف کن که به لطف تو بیگانه هم باشد، بنده و یاریگر تومی شود.

پیام : توصیه به مهربانی به مردم

*باری به مجلس او در کتاب شاهنامه همی خواندند …..

قلمرو زبانی: باری : خلاصه / به مجلس او در : دوحرف اضافه برای یک متمم / زوال : نابودی / هیچ توان دانستن : آیا می توان دانست ؟ / هیچ : قید پرسشی احشم : چاکران قلمرو ادبی : مجاز : سر پادشاهی «سر مجاز از اندیشه »

* ملک گفت: « موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ » گفت : …. ورحمت : و رحمت [ لازم است ] ( حذف به قرینه لفظی )/ ایمن : بی ترس و بیم / جورپیشه : ستمگر ا طرح ظلم افکندن : ظلم را بنیان نهادن

قلمرو ادبی : کنایه : حلقه به گوش کنایه از فرمانبردار

* نکندجور پیشه سلطانی که نیاید ز گرگ چوپانی

پادشاهی که طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش بکند

قلمرو زبانی : جورپیشه:ظالم و ستمگر-صفت فاعلی / «ی» در سلطانی : پای مصدری قلمرو ادبی : قالب شعر «مثنوی» است  طرح ظلم افکندن : کنایه از ظلم کردن  پای دیوار کندن: کنایه از ویرانی اسلوب معادله ( مصراع دوم در حکم مثال و مصداقی برای مصراع اول است.»/ تشبیه :جور پیشه به گرگ و سلطان به چوپانی

قلمرو فکری : ستمگر نمی تواند پادشاهی کند، همچنان که گرگ نمی تواند چوپانی کند. پادشاهی که ظلم را بنا کرد درحقیقت با این کار پادشاهی خود را از بین برد.

گلستان ، سعدی مفهوم : الملک یبقی مع الکفر ولایبقى مع الظلم – حکومت با ظلم محکوم به فناست. از رعیت شهی که مایه ربود بن دیوار کند و بام اندود(

تهیه کننده معنی گنج حکمت به جوانمردی کوش فارسی دوازدهم : گروه ادبیات فارسی اذربایجان شرقی

برای مشاهده سایر دروس گام به گام فارسی دوازدهم روی عبارت لینک دار کلیک کنید

مقالات مرتبط
پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.